بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

511

خلاصة التجارب ( طبع قديم )

خوف و خجالت و استحيا و غضب و فرح مفرط و يا خشك شدن منى بود بواسطه اعتياد ترك و اعراض از آن و يا ضعف مزاج اوعيه منى بود يا ضعف گرده بود و يا ضعف دل باشد و يا ضعف دماغ بود و يا ضعف آلت بود سبب وقوع استرخاى قليل از خوردن آب سرد بعد جماع و رسيدن سرما و اشباه آن و باشد كه دو و يا بيشتر ازين اسباب موجب آن گردد و يا رسيدن سرماى بود از خارج بمذاكير و پشت و يا بستن وى بود به اعمال سحرى چنانچه مشهور و شايع است و ما چند جاى ملاحظه كرده‌ايم و باشد كه كراهيت سيرى فقط از مدخوله باعث بران حالات بود و اين بسيار افتد و ازينجاست كه عبيد زاكانى گفته است در هزليات خود كاسقنقور ساق بيگانه علامات يكى سختى و كمى و پرى آلت و قلت مقدار منى و ديرى انزال و سخت شدن در ميان كار دليل قلت باد و منى بود و سفيدى و كم‌بوى و كم‌قوامى يا فسردگى منى دليل سردى و عدم جذب و برد خصيه بود و حصول نقاهت و اشتغال به امور مذكوره خود دليل باشند و همچنين مجرد و زاهد و مريض ( مرتاض ) بودن خود علامت جفاف منى بود چنانچه منع ارضاع بر خشكى شير دال گردد حسب التجربه و اما نشان ضعف اوعيه منى و خصيه و ضعف سائر اعضاى رئيسه و گرده همان علاماتىست كه در سوء المزاجات آنها مذكور شده ليكن بشناختن اين بخصوصيه و زانها چنان بود كه هر كه را اوعيه منى ضعيف بود آن ضعف محل درين امر اغلب از سوء المزاج آنها باشد ليكن نشناختن اين مرض بخصوصيه از آنها كه سرد يا تر يا هر دو نعوظ بدان دير شود و انزال سريع باشد و رغبت كم كند و منى رقيق و غالب و يا خام بود و آن را كه جگر ضعيف باشد منى و شهوت جماع كم رود غلبه كردن نتواند و بعد جماع ضعفى در خود يابد و آن را كه گرده ضعيف باشد با اين حالهاى مذكور در كبدى در وى و گرانى در كمرگاه او باشد و بعد انزال بيشتر شود كه تشنه گردد و آن را كه دل ضعيف باشد شهوت كم بود و دير نعوظ شود و لذت نيكو نيابد در وقت ميل دست و پاى او لرزد و باشد كه گاهى او را چنان دهشت شود كه پشت او هم بلرزد و دل چنيدن ( طپيدن ) گيرد و بعد از انزال خفقان كند و آن را كه دماغ ضعيف باشد قضيب سستى كند و اشتهاى مباشرت كم بود و لذت نيابد و سريع الانزال بود و چون سردى بر دماغ غالب باشد در سردى هوا اقتدار بر جماع نيابد و چون گرمى غالب بود در گرما قطعا نخواهد و برنخاستن آلت در حين